مدت هاست که حوصله ندارم
دبیر سرویسی هستم که فقط و فقط به خاطر انجام وظایف روزانه و روتین صبح ساعت 6 از خواب بلند می شود و با هزار وعده و عید الکی درست مثل کودکی که گولش می زنند، خودم را گول می زنم تا با نشاط تصنعی سرکار بروم.
خودم را مجبور می کنم که با لبخند به همه سلام کنم.
خودم را مجبور می کنم که با همه خوش برخورد باشم آن هم تا ساعت 10-11 شب که هنوز مشغول کار هستم و در نهایت خودم را مجبور می کنم که دختر خوبی باشم اما... مدت هاست که حوصله هیچ کاری را ندارم.
دلم می خواهد کوله پشتی ام را بیاندازم روی کولم و چند هفته ای، چند ماهی شاید هم چند سالی دور دنیا را سفر کنم اما نمی شود! چون خبرنگاری هستم که نه امنیت شغلی دارد و نه امنیت فکری.
برای سه روز مرخصی که هم حقش را داری و استحقاقش را باید هزر ترفند بزنی و برای انجام سفری که چند روزه به کمی آن طرف تر از مرزهای سرزمینت باید نگران هزاران مدل اتفاق افتاده و نیافتاده باشی چرا که در مملکتی زندگی می کنم که امنیت خاطر، زندگی و شغل در آن معنی واقعی اش را از دست داده است.
متاسفم برای خودم و برای تمام آنهایی که مثل من نه دیروز داشتند، نه امروز و نه ...
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت
12:26 |