تبليغاتX
به همین سادگی
خیلی جالبه که کریس دی.برگ می تونه به راحتی بیاد ایران و کنسرت اجرا کنه بدون اینکه کسی به پیشینه تاریخی او گیر بده اما ما که ایران سرزمین مادریمون هست و به قول معروف حق آب و گل داریم برای انجام کار شرافتمندانه هم باید به هزار نفر جواب پس بدیم هر روز از زید ذره بین آقایون حراست رد بشیم و در نهایت هم به خاطر روابط شخصیمون در مدوده زندگی خصوصیمون متعهد به پاسخگویی در برابر کسانی باشیم که به هیچ وجه صلاحیت حضور در هیچ یک از ابعاد زندگی ما رو ندارند!
دلم نمی خواد حضور یک خواننده محبوب رو را در کشورم زیر سوال ببرم اما دلم می خواد یکی به من جواب بده که چرا ما حق نداریم بدون اینکه کسی به پیشینه تاریخی مان کاری داشته باشد زندگی کنیم، کار کنیم و نفس بکشیم در حالی که کریس دی.برگ، ژولیت بینوش یا ... می توانند به راحتی به این کشور بیاییند از مواهب الهی آن لذت ببرند و بعد هم با خاطره خوش بای بای گویان ایران را ترک کنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 13:2 |
مدت هاست که حوصله ندارم
دبیر سرویسی هستم که فقط و فقط به خاطر انجام وظایف روزانه و روتین صبح ساعت 6 از خواب بلند می شود و با هزار وعده و عید الکی درست مثل کودکی که گولش می زنند، خودم را گول می زنم تا با نشاط تصنعی سرکار بروم.
خودم را مجبور می کنم که با لبخند به همه سلام کنم.
خودم را مجبور می کنم که با همه خوش برخورد باشم آن هم تا ساعت 10-11 شب که هنوز مشغول کار هستم و در نهایت خودم را مجبور می کنم که دختر خوبی باشم اما... مدت هاست که حوصله هیچ کاری را ندارم.
دلم می خواهد کوله پشتی ام را بیاندازم روی کولم و چند هفته ای، چند ماهی شاید هم چند سالی دور دنیا را سفر کنم اما نمی شود! چون خبرنگاری هستم که نه امنیت شغلی دارد و نه امنیت فکری.
برای سه روز مرخصی که هم حقش را داری و استحقاقش را باید هزر ترفند بزنی و برای انجام سفری که چند روزه به کمی آن طرف تر از مرزهای سرزمینت باید نگران هزاران مدل اتفاق افتاده و نیافتاده باشی چرا که در مملکتی زندگی می کنم که امنیت خاطر، زندگی و شغل در آن معنی واقعی اش را از دست داده است.
متاسفم برای خودم و برای تمام آنهایی که مثل من نه دیروز داشتند، نه امروز و نه ...

+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:26 |
 

پنجشنبه شب هفته گذشته با مهرنوش، نوشین، مهندس و یک آقای محترم دیگه که به دلایلی امکان درج نامش دز این مکان وجود ندارد،‌ ساعت هایی را سپری کردیم.

خوش گذشت.

بدون تعارف! جای هیچ کس هم خالی نبود.

مهندس و آقای محترم در مورد موضوعی (ر.ف) از من و مهرنوش خواستند که هیچ وقت به رفتن و تغییر رویه زندگی فکر نکنیم اما از آن پنجشنبه تا این پنجشنبه آنقدر اتفاق های مختلف و مسخره و تاسف انگیز افتاده و آنقدرزنگی به سرعت روند روزمرگی اش را سپری کرد که من در اقدامی دست به آن کاری که قول انجام ندادنش را داده بودم، زدم و اعتراف می کنم که نسترن رو هم اغفال به انجام چنین کاری کردم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 17:47 |
این روزها

این روزها

این روزها

غم همه وجودم را گرفته است

و گونه هایم،

‌گونه هایم که همیشه از شدت عشق سرخ بودند

با آتش خشم درونم سرخ می شوند

این روزها...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 17:39 |
هنوز هم دلگیر پاک شدن اجباری نوشته هایی هستم که مرا متهم به نقض امنیت کردند...

چقدر سخت است که بخواهی فریاد بکشی، کسی جلوی دهانت را نگرفته باشد اما چشمانی بی وقفه نگاهت کنند و در انظار بیرون آمدن کوچکترین نجوایی از حنجره تو باشند تا...

چقدر سخت است خبرنگار باشی و نتوانی بنویسی که چه بر سر خواسته های به حق تو و دوستانت می آورند وقتی که کوچکترین خواسته های به حقتان را به آرام ترین شکل ممکن بر زبان آورده باشی...

چه سخت است بنشینی و نگاه کنی و بشنوی که آبرویت را می ریزند و تو نمی توانی کاری از پیش ببری چرا قدرت در دست دیگرانی است که حرفشان حکم است حتی اگر قانون نباشد...

و چه سخت است،‌ سرزمینت را به فراموشی بسپاری چرا که محکوم به فنایی به خاطر خودخواهی دیگرانی که اگر در کفه مقابل ترازویی که تو در انظار حرکتش هستی بیاستند با وجود وزن کمشان، سنگینی بودنشان تو را از گردونه هستی حذف خواهد کرد...

 

+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 17:21 |
دلت می سوزد وقتی

صدایت را در نیامده با نگاهی خفه می کنند

دلت می سوزد وقتی

نیامده محکوم به رفتنی

و دلت می سوزد وقتی

به خاطر گناه مرتکب نشده محکوم به اجرای حکم اعدامی

 

+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 17:11 |
محمد تاجیک دیشب گفت: "معتقدم که وب لاگم شبیه به فست فود خبری برای خیلی از بر و بچه رسانه ای هاست..."

حرف جالبی بود!

پیشنهاد می کنم یه سری به وب لاگ فست فودی دوست من بزنید، شاید زیاد هم بیراه نگفته باشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 20:19 |
یکی از روزنامه های سینمایی نوشته بود منیژه حکمت از خبرنگار راه فیروزه به دلیل انتشار اخبار نادرست شکایت کرده است غافل از اینکه با این کار به یکی از بزرگ ترین اشتباهاتش برای برخی تصویه حساب ها دست زده است.

واقعیت این است که محمد تاجیک، که مورد غضب منیژه حکمت قرار گرفته است با این کار او محبوب تر از گذشته شد و خیلی ها هم به دنبال کشف حقیقت رفتند و در صدد برآمدند تا بفهمند واقعا چرا مخاطب آلمانی سه زن به راحتی سالن سینما را ترک می کند و وقت زیادی را برای دیدن یک فیلم...نمی گذارد.

+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 20:26 |
همیشه فکر می کردم تایید صلاحیت شدن یا رد صلاحیت شدن درست مثل زیبایی است، یعنی معیار دقیقی برای ارزیابی آن وجود ندارد و همه چیزش کاملا نسبی است...حالا مطمئن هستم که داشتن یا نداشتن صلاحیت موضوع کاملا نسبی و گاهی شخصی است که هیچ وقت نمی توان برای آن چارچوب دقیق و حساب شده ای را تعریف کرد چون:

نوه امام خميني هم رد صلاحيت شد!!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 20:0 |

یاد باد آن روزگاران، یاد باد...

+ نوشته شده توسط نفیسه حقیقت جوان در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 19:46 |


Powered By
BLOGFA.COM